X
تبلیغات
رایتل

شنبه 29 آبان 1395 ساعت 12:58 ق.ظ
اما من به نرمی نیاز دارم،می‌دونی؟ می‌تونم بنویسم ازمامانم که بابام رو دس می‌ندازه. می‌زنه تو ذوقش و اون با گوشی‌اش میاد دنبالم تا دم در که شهرزاد، بابا، کسی جز تو ندارم..به حرفام گوش بده. می‌کم منم..
برام از چیزایی که می‌پسنده می‌گه..
دوس دارم بگم و بگم..
اما من به نرمی نیاز دارم، می‌دونی؟
به نرم‌دلی..به چیزهایی دیگه..دور از حرف و هیاهو و شلوغی. من به جوری قلب نیاز دارم.
باید به کی بگم که حوصله‌ی شنیدن اعتراض ندارم. چه اهمیتی داره برام که بدونم ایرانیا چقدر دزدند. که ترامپ چطور فیلم تبلیغاتی جنسی می‌گیره با زن‌هایی که لباس زیر دو تیکه‌ی پرچم آمریکایی پوشیدن..که دسش رو کجا بذاره..و..
یا حتی از این ور..که عراقیا چه خدماتی می‌دن..که ایراینا چه پرتوقعن..که ایرانیا چه بدذاتن..که عراقیا چه دشمنن...که..که..که...که...
چه اهمیتی داره برام اینا..
که برادرم کادوهایی که می‌خواس بده به زیدش و زیدش ازش نپذیرفته رو اورده برام و فک می‌کنه من خرم..نمی‌دونم که حالا که دوس دخترش ردشون کرده کادوشون کرده و داده به من: به مناسبت عملت...
که داره سوءاستفاده می‌کنه ازم...شب و روز مخم رو کار گرفته و داره عین دریل سوراخش می‌کنه.
- نجات دهنده دارد کون می‌خاراند یا مشغول بیضه است.
که مادرم شش بار بم زنگ زده که بگه مینا باش دعوا کرده...
که مردم دعوتم می‌کنن.
مرغ
خورش
ژله
خورش و برنج
مرغ کبابی..
که می‌پزن می‌ذارن جلوم..بام خوبن...چای..قهوه...نسکافه..کاپوچینو...
چیزای دیگه..
به نرم‌دلی نیاز دارم..به بازوهایی که دورم بسته شه.
به چیزی که من رو از توی تنهایی توی جمعم بِکَنه....
می‌خندم..
می‌خندونم..
می‌خندم..
می‌خندونم..
گریه می‌کنم
می‌گریونم..
و به نرم‌دلی نیاز دارم...به کسی که یه کم فکرش شبیه من باشه.../
اما من به نرم‌دلی نیاز دارم...به حرفای برادرم نیاز ندارم و دشمنی‌اش ببا بقیه..به ذات خراب نامرد ناخالصی‌دارش...
ماشین رد شد..تند تند...شعله‌های پالایشگاه...رد شد..کشید شد در امتداد مسیر...
تند تند راه می‌رفتم بغل پلیت...پلیت پالایشگاهی که نفت رو تصفیه می‌کنه...
همه‌ج کثیف...همه‌جا داغون..همه‌جا شوره‌بسته..همه‌جا نکبت...همه‌جا فقر..همه‌جا بی‌فرهنگی...همه‌جا ...
یک گل.
یک گل آبیِ یادم تو را فراموش جاودانگی..که بگیری جلوی چشمت بش زل بزنی و راه بری. این ور اون ورت رو نبینی. این‌همه زشتی نبینی...آشغال و درختای شکسته.
مردم وحشی.
مردمِ دعوا کن مدعی مذهب دوست‌دارِ حسین.
مردم عاشقِ خدا و کارهِ هم‌نوع.
راه می‌رفتم. به دیوارها نگاه می‌کردم و جای ترکش‌ها. سوراخ‌ها. خرابی‌ها.
زندگی ِ زشتیه.
جوی‌های فاضلاب بیرون زده..مردم چشم و دل گرسنه. دست‌دراز.
مردمِ زیبا. خوش‌لباس.خوشبو.
بدفکر.
بدذات.
مردمی که به خودشون می‌نازن. زبون‌شون. نژادشون. دین‌شون. خداشون. پول‌شون.طبقه‌اشون.
مردمی که وقتی حرف می‌زنن کلمات و اعداد بالای سرشون مثل بخارهای مهوع دم صبح چندش‌آوره..شبیه نفس بدبوی نَشُسته توی اتاقی دربسته‌اس.
مردم ناله.
مردم ندارم.
مردمِ فحش.
مردم قاتل..
و؟
مردمی که من جزئشونم.
من به نرم‌دلی نیاز دارم.
می‌تونم  بنویسم که خندیدم و حرف زدم.
باشه نوشتم.
من به نرم‌دلی نیاز دارم.