X
تبلیغات
رایتل

شنبه 29 آبان 1395 ساعت 01:34 ق.ظ

 یکی از برادرهای مدعی‌ام رو دختری رنجونده. بش بی‌محلی کرده..یا چی. مرده مغروریه و بش برخورده یا چی...حرف می‌زد بام که نمی‌دونی چقدر اوقاتم فلان شد و براش دارم و از این حرفا.

حالا دمغه و داره به خودش دل‌داری می‌ده..به دختره بد و بیراه می‌گه..به خودم فکر می‌کنم.

این آدم جوونه. مرده. پسره. دسش بازه.

مجرده.
من با وضعیت اجتماعی..با گذشته‌ام و درداش..با فرازها و نشیب‌های ..با راه‌های صعب‌العبور خسته‌کننده‌ی زندگیم..با شوهر و بچه با سنی که دیگه از دوره‌ی کل کل و شلوغ‌بازی گذشته..با...با..
زنی دیگه جای من بود چه می‌کرد؟

خودکشی؟

می‌رف مثلا داد و بیداد و آبروبری و فلان..خو که چی؟ یا می‌رف که بیا برگرد من رو بخواه...بیا ..بیا..

برای جبران زود به زود مرد عوض می‌کرد که فراموش کنه مثلا..که انتقام بگیره از خودش..؟
چه می‌کرد؟
با اون ضربه‌های مهلکی که خوردم.

با اون شب‌های طولانی پر از غصه و درد و خودخوری و مریضی و خون و تب و درد پهلو و درد کمر و پا و استفراغ‌ها...
با توی خود ریختن و بدنی که خودش خودش رو خورد...

چه می‌کرد؟

بش نگاه می‌کردم و می‌شنیدم که می‌گفت زن‌ها ضربه‌پذیرن...زن‌ها آسیب روانی و عاطفی عمیق‌تری می‌بینن..زن‌ها یا اون قلبای نرم و لطافت...حیف که دلم نمیاد اذیتش کنم..اگه مرد بود فکش رو می‌اوردم زمین...من بش تعهد دارم حالا که می‌دونم دوسم داره و بم وابسته شده..
اینا رو می‌شنیدم.

فکر می‌کردم زنی دیگه‌ای جای من نیست.

من خسته و خوبم.