X
تبلیغات
رایتل

یکشنبه 30 آبان 1395 ساعت 12:55 ب.ظ
برادرم هدیه‌هایش را داد به من. ..گفت به‌خاطر سلامتی‌ات از عمل. نشسته بود روبروم تا بازشان کردم. منتظر واکنشم بود. نشان دادم خوشحالم و ذوق دارم. خندید.

- من بلد نیستم برای زن‌ها هدیه بخرم. یک‌بار یه مشتری اومد..وضعش توپ بود.. لنج‌دار بود می‌شناسمش..لنجی که حالا خالی می‌کنیم مال اونه....گفت یه ست از اینا بده..یه زنی باش بود..دادش به زنه...زنه گفت مرسی...تو ذهنم موند.

آن موقع‌ها دست‌فروشی می‌کرد.

یک آینه.یک ست ناخن‌گیر و...یک کیف پول. با روبان صورتی بسته و کاغذ کادویی پر از قلب. خودش بلد نبوده کادویش کند. بس که زمخت است. بس که توی عمرش کاغذ کادو و روبان دست نگرفته. آینه را که باز کردم یک‌طرفش افتاد. توضیح داد یک طرفش خیلی بزرگ نشان می‌دهد یک طرفش معمولی. خودم می‌دانستم. هزار سال است که از این آینه‌ها دارم. روی کاغذ کادوها قلب هست. یعتی دوستم دارد مثلا.
برای مردی مثل او با رنگ پوست او و بارهایی که روی دوش می‌اندازد تور گمرک و اسکله کاغذ کادوهای رنگ رنگی و روبان‌های صورتی چه معنی‌ای دارد؟
کجای زندگی‌اش هستند؟
خجالت کشیده بود.
می‌خندید و ردیف دندان‌های قشنگ و مرتبش دیده می‌شد...چشم تنگ می‌کرد و چشم‌های عسلی روشنش که رگه‌های سبز دارد می‌درخشید.
اما قوی است.
از هانی مردتر و قوی‌تر. خودش را جمع می‌کند و آن‌قدر مغرور است که رو نیندازد باز به دختره.
دختره به او گفته تو خیلی مردی. از من سرتری..من نمی‌توانم با آدمی مثل تو و غیرت تو زندگی کنم.
خوب پیله است. روسری جلو بکش است. گردنت را بپوشان و با این و آن حرف نزن. دختره کتاب‌فروش است. برادرم هم کتاب‌خوان است. در نوع خودش کتاب‌خوان خوبی هم هست.
دیشب هزار و نهصد و هشتاد و چهار را می‌خواند.
بعد رفتیم نمایشگاه کتاب. هیچ نداشت.
خجالت می‌کشید که فکر کردم چیزی دارد...می‌دانم توی سطح تو نیست.
گفتم خوبه..خواستم هم کتابی در مورد سینما بردارم هفتاد تومان بود.
دختره دست گذاشته روی مرد بودن و...بعد خودارضایی‌هایش را به یاد برادرم کرده و..مثل آدم‌های این مدلی خسته شده و رفته.
این برادرم یکی خوب است. دل‌خنک‌کن است. توی رفتارش ذلت نمی‌بینی. حقارت حس نمی‌کنی. تعارف ندارد. خفت طرف را می‌گیرد یک تف می‌اندازد: ماده سگ بی‌شرف...
بعد با زخم‌هایش دور می‌شود...کار می‌کند..قلیان می‌کشد...پاسور بازی می‌کند..و در کنار همه‌ی این‌ها درد می‌کشد.
هانی نیست که هنوز بگوید فلانی برگردد می‌گیرمش...
-اگه فقط یه زن باشه رو زمین  نمی‌خوامش...بم می‌گه خواسگار دارم..
نی قلیان را ازش گرفتم طعم پرتقال خوب بود..دود را دادم طرف نی‌ها و موردها..:
- بازی دختراس..خودمم داشتمش...هنوزم دارمش..
می‌خندد.
- ولی تو نجیبی...روحت نجیبه..حالام فصل هندونه نیس بذارم زیر بغلت..با همه چیزایی که برام گفتی نجیبی...روحت هرزه نیس..
فکر می‌کنم اگه رو خودم  غیرت داشتم اگر واقعا نجیب بودم، خودم رو می‌کشتم.