X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت 07:16 ب.ظ

دخترم گفت: ماما؟

با صدایی گرفته و تودماغی جواب دادم: بله. 
- چرا من و تو و بابا و بن  فصل پاییز و زمستون دنیا اومدیم؟
اگه مدتی قبل بود، مثلا سه چهار سال پیش یا کمی قبل‌تر براش تفسیری رمانتیک پیدا می‌کردم..مثلا روح‌هامون از غمی خزانی سرشاره و از این حرفا که دخترا تو سن راهنمایی خوش‌شون میاد ...
الان چند سال قبل‌تر نیست و من هم دارم به یک مامانِ کسل‌کننده تبدیل می‌شم. 

- چون بعضی آدم‌ها پاییز دنیا میان..بعضی آدما بهار..بعضیا زمستون...بعضیا هم تابستون...چیز عجیب غریب یا خاصی نیس.

- آخه همه‌امون تو فصلِ سرما و..

- اتفاقی..این قضیه اتفاقه..تصادف..یعنی منظور و مقصود خاصی نداره..همین‌جوری پیش اومده..فقط  به دنیا اومدیم...ممکنه حتی همه‌امون تو یه روز دنیا اومده باشیم و یه ماه و یه ساعت اما هیچ اتفاق شگفت انگیزی هم نباشه...یاد بگیر برای این چیزا شلوغ بازی درنیاری و هی نگی اش و تکرارش نکنی و..

- چرا؟ 

- نمی‌دونم چرا..اما حس می‌کنم بهتره..چیزای مهم‌تری هست تو دنیا برای فکر کردن و لذت بردن ..

- اما بامزه‌اس نه؟ 

- بامزه؟ نمی‌دونم...توش بامزه‌گی نمی‌بینم...یعنی راسش نانا حوصله‌ام نمی‌کشه به این چیزا فک کنم...اصلا می‌خوای تو فکر کنی فکر کن...چون وقتی من هم‌سنت بودم لابد به این چیزا فکر می کردم... 

- باشه. ..ولی من فکر می‌کنم من و تو که پاییز دنیا اومدیم و بابا و بن زمستون ..یه طوری می‌شه که با هم بیشتر دوست باشیم...چون شبیه همیم.. 

- چرا می خوای هی دوس باشیم با هم؟ دنبال این نباش که با کسی دوس باشی...یا نزدیک‌تر کنی آدما رو به هم یا به خودت...بدون این‌که تو یه فصل دنیا بیایم هم خونواده‌ی خوبی هستیم... 

- ماما..می‌گم که یعنی ...یعنی که دوست‌تر باشیم.. 

دلم می‌خواد بگم نانا تا می‌تونی کسی رو دوس نداشته باش. 

نمی‌تونم این رو بگم.

فقط آش دوغی که پختم رو هم می‌زنم.