X
تبلیغات
رایتل

سه‌شنبه 2 آذر 1395 ساعت 01:56 ق.ظ

سال در مورد صادق زیباکلام می‌گفت. در مورد این‌که عقایدش رو قبول نداره. این‌که گفته تا مغز استخوان لیبراله..اما جاهایی هم حرف‌های خوبی زده.بدون این‌که ادامه بده می‌دونستم با کجای حرفاش موافقه.

در مورد نژادپرستی ایرانی‌ها وقتی بگه. علیه‌اش یعنی؛ موافقه..این‌که با هر بُردی، سرود ملی پخش کنن و...و با لیبرال بودنش مخالفه.
پرسیدم لیبرال بودن چه عیبی داره؟

- ها؟

ادامه ندادم. آدمی که برای جواب دادن به این سئوال مکث کنه که یادش بیاد لیبرال یعنی چی خیلی نباید اهمیت داد به مخالفتش با لیبرال بودن گرچه خودمم دقیقا دنبال این نبودم تا حالا که بدونم لیبرال بودن چیست یا لیبرال کیست و چرا باید باشد یا نباشد.
و چون نمی‌دونم چیه دقیقا و برام هم تا این لحظه خیلی مهم نبوده باهاش موافق یا مخالف نیستم.
ادامه داد که زیباکلام رفته انگلستان زندگی کرده و دیده واقعا جاهایی از علما تقدیر کردن انگلیسی‌ها و قصد تخریب و استعمار نداشتن اما حکومت این رو نمایان نکرده یا خلافش رو نشون داده.

در مورد عقایدش گفت...که معتقده به این‌که اکثرا رویکرد حکومت هم مثل مردم نژادپرستانه‌اس و این‌که امام علی گفته مردم شبیه حکومت‌هاشونن...و این‌که...

ماشین پلیسی رد شد.

چیزی گفت.

متوجه نشد سال که  پلیس چی گفت...رد شده بود و رفته بود.

پرسید ازم:
چی گفت این لره؟

خندیدم.

خیلی خندیدم.
 خنده‌ام رو نمی‌تونستم کنترل کنم...تلخی و تنهایی و از اعماق وجودم جوشید...شکل خنده شد و روی صورت رو پر کرد.
- اینو...هی می‌خنده...چته بابا...

- هیچی...ادامه بده..
ادامه داد...

سرم رو به شیشه‌ی ماشین تکیه دادم...من تنهایم غلام..مهم نیست دیگر اما. با هر کسی هم باشم این تنهایی باقی می‌ماند و چقدر محتمل است که دیگران که با من باشند حس کنند تنهایند.
همین سال به نوبه‌ی خودش لابد.

وقتی به آدمی مثل خودش می‌رسد درددل خواهد کرد که چقدر تنهاست و از طرف من فهمیده نمی‌شود..و هی به دلایل نامعلوم عین روانی‌ها می‌خندم بی‌دلیل و توضیح هم نمی‌دهم چه مرگم است.

 همین حالا هم یادم آمد همیشه اعتراض دارد این روزها که درددل را می‌نویسند دردودل.