X
تبلیغات
رایتل

یکشنبه 7 آذر 1395 ساعت 04:03 ب.ظ
شلنگ رو آب رو گرفتم رو گلها و خاکها..پر ماکسی قرمز و مشکی خیسه..می چلونمش آبش رو می گیرم می پیچونم دور کمرم..کسی نیست...پاهام بیرونه...کسی تو باغچه نیست...اما پاهام سرد میشه...صدوقچه های کوچولوی خرما رو جابه جا میکنم...

زنها دارن گوجه خرد می کنن و برنج نیمدونه ی ایرانی تمیز می کنن....لابد برای چهارشنبه شله زرد دارن...زن ف و ایات و آمنه و یه زن دیگه هستن...پریا و پرستو هم هستن. دخترای آمنه.

زن رو نمی بینم اما میدونم اسمش گل تاجه...فامیلای آمنه اس..آمنه بشه زن دایی اش ی همچین چیزی...آمنه زن سورم شوهرش بود ..سوگلی..شاید هم زن چهارم..من رو نمی بینن...دارن می گن این زینه عربه..من رو میگن.

ین زن عربه.

تو دلم می گم ها هم باز چیکارتون کردم؟ کردمتون پولتونو ندادم که پشت سرم صفحه گذاشتین...گوشام به مادرم رفته...از دور می شنوه گوشام.

می شنوم می گن که عمل کرده اُ شوهرش اجتماعی نیست و نمی ذارتش بره پیش کسی و...آمنه می گه که دخترام دوس دارن با دخترش بازی کنن اما یه بار رفتن و پسرش بداخلاقی کرده...

صندوقچه ها خرما رو میبرم سمتشون...پشتم سمتشونه...با قر راه می رم...ساکت میشن...ماکسی ام هنو دور کمرمه...خم میشم چندبار صندوقچه های خرما رو می چینم رو هم و روشون رو پلاستیک می کشم که چیزیش نره توش...بعد برمی کردم...مثلا تازه دیدمشون:

ای وای اینجایید؟ سلام...حالتون خوبه؟

بعد با دستپاچگی ماکسی رو از دور کمر باز می کنم.

آمنه می گه سلام عزیزم..همی حالا داشتوم حرفت میزدوم..

نمیدونم این رو بای بگم یا نه...اما با همون قر می رم جلو طرف فنس: خوبی از خودته

بلند میشه ارزن رو از پاهاش می تکونه...یکی از زلفهاش پر از آب گوجه اس...لابد همون هم می چکه تو قابلمه...به من چه من مگه می خوام ازش بخورم...؟

زن ف می گه داشتوم بش می گفتم عمل کردی...گل تاج سرتکون میده...زود النگوهاش رو میشمرم...دوازده تا تو دست چپ..تو دست راست دوتا تکپوش.

وضعش بد نیست پس.

آمنه می گه عزیزوم..لاغر اوبیدی...

میگم برا عمله.

اینا مثل ما لاغری رو ب خاطر عمل یا از عمل تحمل می کنن اما رژیم رو نه...

زن ف و آیات می گن بیو طی مون...بیو...

می گم کار دارم..می گن بیا دیگه و اینا...صدای اوووففففففففف آیات رو میشنوم و خنده ی تیز گل تاج رو پشت سرم.