X
تبلیغات
رایتل

برف و شیره‌ی خرما

یکشنبه 7 آذر 1395 ساعت 04:31 ب.ظ

تند تند حرف می زنن...وقتی خیلی تند حرف می‌زنن متوجه نمی‌شم چی می‌گن؛ اما می‌تونم حدس بزنم..با منم لری حرف می‌زنن و می‌دونم چی می‌گن..

آمنه نون سرخ می‌کنه...بش می‌گم ما رو این نونا شیره‌ی خرما می ریزیم..می‌گه اونا شکر یا شیره‌ی انگور می‌ریزن...

می‌گه شیره انگور با برف خوشمزه‌ان.

می‌گم ها شوهرم زمان جنگ یه جایی بودن که پر از برف بوده..شیر خرما می‌خوردن و برف..

می‌گه ها خوشمزه بی...

می‌گه تو خیلی چیایه مانه بلدی: خیلی چیزها از ما می‌دونی.

می‌گم یه کم بلدم.

نون بم می‌ده..نمی‌تونم بگم نمی‌خورم...می‌گم می‌برم برا بچه ها...آیات و زن ف و گل‌تاج دارن ریسه می‌رن از دست گلنسا...آمنه هم موهای سیاه کلفتش خیس آب گوجه ان...سعی می‌کنم نگاه نکنم به دونه‌های گوجه روی موهاش.

می‌گه اسم دووَرت چنه؟

می‌گم.

می‌گه یعنی چه..می‌گم.

می‌گه قشنگه...خودتم تیلَت نمی‌دونم چی چنه.

منظورش اینه که چشمای من هم معنی اسم دخترم رو می‌ده.

می‌گم دخترم به باباش رفته.

بعد زود  می‌رم خونه.

دیگه یاد گرفتم حد بذارم برا همه چی. از مردم فرار نمی‌کنم..فقط دور نگه‌اشون می‌دارم. قاتی می‌شم هم باشون اما تا یه خطی. ..از اون ور دیگه نه من رد می‌شم نه اونا.