X
تبلیغات
رایتل

چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 03:39 ق.ظ

بعد هیچی دیگه.

 ف با من در مورد عربا حرف زد. چیزهای خوبی هم بلد بود. خودش هم تعجب کرده بود که من چیزایی در موردشون می‌دونم..اصلا کلا مردا خیلی باحال‌تره حرف زدن باهاشون...در مورد گوجه و رُب فقط حرف نمی‌زنیم...در مورد جنگ گفتیم...و این‌که زمان جنگ کجا کار می‌کرد..و این‌که تو جهاد بود..و برادرش که دامپزشکه  حالا بستریه..و از وقتی باباش مرده نمی‌تونه سیگار نکشه...و برد گوری یه سنگه سوراخ سوراخ ...و تو لرا فلان طایفه به این معروفه فلان طایفه..تو عربا فلان طایفه به چی معروفه؟

گفتم به چی و خندید. خودش می‌دونست...بعد سال رو صدا زد..نشت پیشم..گفت مهندز خانمت سی خوش مردیه ماشالا..

سال خندید: آره صداش می‌زنم محسن.

حقش نبود بزنمش؟

مرد مورد نظر ف با مرد مورد نظر سال زمین تا آسمون فرق می‌کرد.

اما زیرچشمی به زن‌هاشون نگاه کردم. خندیدند. قر دادند زیر چادر و جمع و جور کردن خودشون رو.

منم همین کار رو کردم.

من که خدای تقلیدم.

چای خوردیم.

گوشت.

قول دادم ماهی کباب کردم ببرم براشون.

که الکی بود قولم.

خو ماهی گرونه قیمت زعفرونه...چقدر ببرم که کافی‌اشون باشه؟

بعد رفتیم رب درست کنیم..برای اولین‌بار کمر یه زن رو دیدم که با مویی پرپشت به باسنش وصل بود.

نمی‌گم کی و چی.

فقط اشاره کردم و العاقل تکفیه اشاره به قول بابام.

یعنی دهنم باز مونده بود...ولک این‌همه مو رو بدن برا چی نگه داشتی؟ نذر هم داشتی بالاخره نذرت رو باید ادا کنی یه وقت...

نذر داری نزنیش؟

چه می‌دونم. شاید رسمه.

دلم خواست به سال بگم بخندیم. اما نه. خوب نیست. نامردیه.

می‌تونم به خواهرام بگم و براشون اجرا کنم کی و چرا و کجا...آخه روم نمیاد..هر چی دارم به دستم فشار میارم که کی را و کجا و چه موقع و با چه حالتی دیدم نیتروم.

فقط بالای باسن یه گودی هست تو آدما...خو؟

همون رو چاله‌ی مو تصور کن...بعد برو پایین...ولک چه خبره...حداقل دامن بپوش نه بلوز شلوار.