X
تبلیغات
رایتل

جمعه 12 آذر 1395 ساعت 01:43 ق.ظ

نشستم رو تخت بیرون. باد خنکی میاد و بارون هم زده...گل‌هام بوی خوبی می‌دن...دهمین  دعوای نانا و بن رو حل و فصل کردم.

بن نانا رو اذیت می‌کنه: دندونات موشیه...موشی..موش..
چرا ساپورت مشکی پات کردی..
- چون نارنجی به آبی نمیاد..

-          اَه از این اخلاق دخترا حالم بد می‌شه..تو خونه هم حواس‌شون هست چی به چی میاد اُ نمیاد

-          خوب می‌کنن..دوست داریم..مامااااااااااااااااا بن بم می‌گه: فاره.
عصر نانا دو دست لباس نو خرید.
نانا رو صدا زدم.

-          - بیا تو اتاقم بخواب..

لحافش رو کشید. خرسش رو که از بین بقیه‌ی خرس‌هاش بیشتر دوستش داره.اسمی نداره. فقط خرس‌یه که "خاله برام اورد"..بنفشِ کثیفه.
نانا می‌گه به این رنگ می‌گن بنفشِ چرک.

آها.

امشب هم توجه شده چهارتا انگشت داره تو پاش...

یه چشم کوچک و یه چشم بزرگ نگام می‌کنه. تابلو داره لوس می‌کنه خودش رو..
به بن می‌گم از قدش خجالت بکشه و کتابی که دست گرفته و به نانا می‌گم بره بخوابه..نانا زود خوابش می‌بره..بن کتاب به دست تو اتاقش زیر نور چراغ خواب وول می‌خوره.

سال چای به دست پای عشقش کامپیوتره.

من به صدای نخل گوش می‌دم که تو باد برگاش می‌خوره به هم..صدای موسیقی لری از دور میاد..لابد عروسیه. ماه صفر خلاص دیگه اُ وقتشه که کُرها رو زینه داد.


فاره: بچه موشِ ماده