X
تبلیغات
رایتل

چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت 14:34

دیروز خواب دیدم مادربزرگ شریفه مرده و رامبد جوان هم دامادشان است و من نمی‌دانستم. گریه می‌کردم و وقتی نانا بیدارم کرد اشکم روی صورتم بود.

بیدار شدم و باز افتادم.

خواب دیدم توی جاده‌ای می‌رانم و رانندگی بلد نیستم ...گواهینامه ندارم و مردی از روبرو با ماشین بدون سقف می‌آید و این را می‌داند.

می‌داند که رانندگی بلد نیستم...

توی خواب بدنم عطر روغن بدن مخملی صورتی می‌داد ....قوی... شیرین...گرم و شب‌مانند...

انگار مرد این را هم می‌دانست...

خواستم برای سال تعریف کنم فکر کردم حالا برود سایه‌ام‌‌ را حد بزند یعنی؟

همه‌ی دیروز گوشه‌ی ذهنم بود.

حالا نوشتمش.